لباسامو زود تنم میکنم تا آبجیم رو تا یه مسیری برسونم. هوا ابری بود اما هوای باریدن نداشت.
به مقصد میرسیم . راهنما میزنم و کنار می ایستم . هنوز آبجی پیاده نشده که میبینم یه آقایی که سن وسال زیادی هم نداشت در عقب رو باز کرد و گفت آقا ولیعصر!!! ما هم با تعجب نگاش کردیم و گفتیم چی؟؟ دوباره مقصدشو گفت.اصن انگار متوجه نبود که ما مسافرکش نیسیم انگار تو یه فاز دیگس..
جواب دادم ما مسافر سوار نمیکنیم.
انگار حرفمو نشنید و داره سوار میشه که آبجی گفت آقا ما نمیریم...
هنو در ماشین رو نبسته و سرش به طرف داخل خمه که یه دستمال رو از تو جیبش در میاره و میگه خانم یه زنجیر طلا دارم .30 تومن میفروشمش نمیخواین ؟؟؟
نه آقا نمیخوایم.
در رو میبنده اما کنار پنجره وایساده و میگه کمتر هم میدم .قفل در رو میزنم.
هیچی دیگه اونم رفت .
یکم جلوتر یه اتوبوس تو ایستگاه وایساده
به طرف اتوبوس حرکت میکنه و فک کنم میره تا زنجیر رو به راننده بده. زودی پیاده شد انگار راننده هم نخواسته .
آخه حرکاتش خیلی مشکوک و تابلو بود
خدا میدونه اون زنجیر طلا رو از کجا آورده بود و چه جریانی داشت . وای اون لحظه حس خوبی نداشتم.
بجا اینکه این جوون دنبال کار و بارش باشه یه زنجیر گرفته دسشو .....
هر وقت تنهام یا با آبجی سوار ماشینیم همیشه قفل درها رو میزنم. آخه کار از محکم کاری عیب نمیکنه...اینطور نیس؟؟؟
30 تومن طلا! :)
بد نیس در بسته باشه
اما باز باشه چه اتفاقی مگه میفته!
آپم راستی
واسه چی بد باشه؟؟
...اونوقت میخواین چیکار کنین؟؟ چه بسا که تو جامعه از این موارد کم نبوده.
اینجوری امنیت بیشتره.یهو دیدین پشت چراغ قرمزی یا توی ترافیکی در ماشین باز شد و در چنگال افراد زورگیر گرفتار
سخت نگیر زیادم
اما خوب اعتیاد شرط عقله :))
سلام فرنوش جان مرسی از حضورتون

وای چه بد....خودنم یطوری شدم....آره بهترین کارو میکنین که درای ماشینو قفل میکنین.....
امیدوارم که همیشه سلامت باشین و هیچ وقت هم مشکلی پیش نیاد براتون
سلام...
مرسی و همچنین.
امیدوارم همیشه تندرست و شادکام باشید
مرسی از سر زدنت به وبلاگم .
وبلاگ زیبایی داری گل
ممنون.لطف دارین
شجاع ترین بلاگری هستی که توی عمرم دیدم
کی؟من؟؟
شجاع ترین بلاگر؟واسه چی؟؟